خرید بک لینک

گفتم اگه این بار هم ایراد بگیرن تضمین نمیکنم که فحش ایمیل نکنم!؟

واقعا دارم تلاش میکنم که انجامش ندم!

آخه مرتیکه اصلا امروز تعطیل بوده، تو مگه سر کار رفتی که نشستی خوندی دوباره هایلایت کردی و فرستادی؟؟ بزنم دهنتو آسفالت کنم؟

اگه این بار ویرایش کنم بفرستم میشه دفعه ی چهارم!!

مردشور شکل زشتتو نبرن

برچسب: نویسنده: یلدا شجاعی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 13:39

همین که الان یه جایی تو گلستان دانشگاه تهران اسمم هست، همین که مدارکم بررسی و اسمم برده میشه، همین که میدونم" تلاشمو کردممرا بس :)ممکنه قبول نشم ممکن هم هست قبول بشم ولی خانوادهم آخرشم کنار نیان. ولی به هرحال میدونم دوندگیشو کردم و این تلاش من بوده.برای کنکور چیز زیادی نخوندم من و میشه گفت شاید ۵٪ آماده ام.اگه عقد بودیم میدونستم رفتنم فقط در گرو قبول شدنه نه قبول نکردن خانواده (البته میدونم که عقد هم یه جوریه، انگار هم زن شوهرتی هم نیستی، هم دختر پدرتی هم نیستی. از اون طرف میدونم اونموقع هم به درگیری هام افزوده میشد) ولی خب او پشتم بود. البته الانم پشتمه بچم، با اینکه خیلیییی اذیتش میکنم.آره خلاصه اینطور. تيكت ها: جامعه شناس آینده

برچسب: نویسنده: یلدا شجاعی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 13:39


         دیدگاهی ام (البته فعلا نیازمند حمایت هستن)

        دانشجوی جامعه شناسی

            متولد بهار.

           +متعهد به یک قلب
          لطفا حد خودتون رو بدونید.

برچسب: نویسنده: یلدا شجاعی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 13:39

به حدی از دست مامانم عصبانی میشم

به حدی از دستش عصبانی میشم که دلم میخواد همه چیو پاره پوره کنم!!!

عزیز من وقتی بهت کاری ندارم برای چی باید رو مخ باشی؟؟

بابام میگه مادره دلواپست میشه، بده؟ بلند گفتم آره آره بده! من دیگه خسته شدم

برچسب: نویسنده: یلدا شجاعی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 21:21

باید جامعه شناسی ادبیات بخونم

زیاده و یه مقدار هم سخت.. این و امتحان بعدیشو بدم کارشناسیم تمومه!

چه حس عجیبیه دختر :)))


تيكت ها: جامعه شناس آینده

برچسب: نویسنده: یلدا شجاعی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 21:21

و پایان :)))البته جشن نگرفتیم درست و حسابی، میسر نشد. شاید بعدا بگیریم و لباس بپوشیم و اینا. فعلا نمیخوام درباره ی این بخش ناراحت کننده اش حرف بزنم.امروز رفتیم دانشگاه، بچها دفتر مدیر گروه بودن. یکی از استادامون برامون حرف زد، بعدم خود مدیر گروه. استاده به من گفت تو تا یکی دو سال دیگه ازدواج میکنی، تو شوهری هستی

برچسب: نویسنده: یلدا شجاعی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 21:21

صفحه بندی